u سيب بهشتي

به حقّ برايتان مي گويم : حکيم از نادان عبرت مي گيرد و نادان از هواي خود . [عيسي عليه السلام]

پنجشنبه 31 مرداد 1387

:: RSS 

:: Atom 

:: خانه

:: مديريت وبلاگ

:: پست الکترونيک

:: شناسنامه

:: کل بازديدها: 638

:: بازديدهاي امروز :1

:: بازديدهاي ديروز :0

vدرباره خودم

سيب بهشتي

vپيوندهاي روزانه


vموضوعات وبلاگ

مذهب در عصر ما

vاشتراک در خبرنامه

نام:

ايميل:

 

v لينک وبلاگ دوستان

ساقي- يا علي مدد
انسانم آرزوست
رها
چشم براه
راز خون

vوضعيت من در ياهو

يــــاهـو

!   + خواب ديدم

پنجشنبه 14/2/1385 ::  ساعت 12:45 صبح

خواب ديدم خواب اينکه مرده ام

خواب ديدم خسته و افسرده ام



روي من خروارها از خاک بود

واي قبر من چه وحشتناک بود



تا ميان گور رفتم دل گرفت

قبر کن سنگ محد را گل گرفت



خسته بودم هيچ کس يارم نشد

زان ميان يکتن خريدارم نشد



هر که آمد پيش حرفي راندو رفت

سوري حمدي برايم خواندو رفت



نه شفيقي نه رفيقي نه کسي

ترس بودو وحشت و دلواپسي



آمدند از راه نزدم دو ملک

تيره شد در پيش چشمانم فلک



يک ملک گفتا بگو نام تو چيست

آن يکي فرياد زد رب تو کيست؟



اي گنه کار سيه دل ، بسته پر

نام اربابان خود يک يک ببر



ما که ماموران حق داوريم

نک تو را سوي جهنم مي بريم



ذيگر آنجا عذر خواهي دير بود

دست و پايم بته در زنجير بود



نا اميد از هر کجا و دل فکار

مي کشيدنم به خفت سوي نار



ناگهان الطاف حق آغاز شد

از جنان ديهاي رحمت باز شد



مردي امد از تبار آسمان

نور پيشانيش فوق آسمان



بر سرش دستار سبزي بسته بود

بر دلم مهرش عجب بنشسته بود



پيش آمد تا مرا افسرده ديد

اي چنين خسته و پژمرده بود



سوي من آمد مرا شرمنده کرد

مهربانانه برويم خنده کرد



گفت آزادش کنيد اين بنده را

خانه ابادش کنيد اين بنده را



اين که اينجا اين چنين تنها شده

کام او با تربت من وا شده



اينکه مي بيني در شور است و شين

ذکر لالاييش بوده يا حسين



مادرش او را به عشقم زاده است

گريه کرده بعد شيرش داده است



بارها بر من محبت کرده است

سينه اش را وقف هيئت کرده است



با ادب در مجلس ما مي نشست

سينه چاک ال زهرا بوده است



چاي ريز مجلس ما بوده است

چاي ريز مجلس ما بوده است



تا که ئنيا بوده از من دم زده

او غذاي روضه ام را هم زده



خويش را در يوز عشقم اب کرد

عکس من را بر دل خود قاب کرد



اسم من رازو نيازش بوده است

خاک من مهر نمازش بوده است



پرچم من را بر دوشش مي کشيد

پاي برهنه در عزايم مي دويد



اينکه در پيش شما گرديده بد

جسم و جانش بوي روضه مي دهد



حرمت من را به دنيا پاس داشت

ارتباطي تنگ با عباس داشت



روز تاسوعا به تن کرده کفن

روز عاشورا شده سقاي من



گريه کرده چون براي اکبرم

با خود او را نزد زهرا مي برم



هر چه باشد او برايم بنده است

او بسوزد صاحبش شرمنده است



در مرامم نيست او تنها شود

با عث خوشحالي اعدا شود



در قيامت عطر بويش مي دهم

پيش مردم ابرويش مي دهم



باز بالاتر به روز سرنوشت

مي شود همسايه من در بهشت



آري آري هر که پا بيت من است

نامه اعمال او دست من است



¤نويسنده: شقايق شاملو

?  نوشته هاي ديگران


!   ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[2/11/1385- 1:27 ع] نخل سبز
[24/2/1385- 12:45 ع] فرمان عشق
[24/2/1385- 12:29 ع] عصاره عصمت
[14/2/1385- 1:14 ص] الهي وربي من لي غيرک
[14/2/1385- 12:45 ص] خواب ديدم
[14/2/1385- 12:37 ص] علي
[14/2/1385- 12:35 ص] سوختم
[10/2/1385- 10:1 ص] عشق
[18/12/1384- 11:23 ص] راز عشق
[18/12/1384- 11:19 ص] يا باب الحوايج
[17/12/1384- 1:50 ص] ولايت
[17/12/1384- 1:45 ص] کربلا
[17/12/1384- 1:40 ص] سفينه النجاه
[17/12/1384- 1:33 ص] مصباح الهدي
[16/12/1384- 1:52 ص] دوباره مرغ روحم هواي کربلا کرد